چون وقتی محرم میآید...
چون وقتی محرم میآید...
قدرت سامورایی! شب ها در تکیه لخت میشود و میانداری میکند و روزها مردم را لخت میکند و زورگیری ...!
چون وقتی محرم میآید...
فرشید پوسترهای گلزار و مهناز افشار را از بساطش جمع میکند
و آخرین ورژن! پوسترهای علیاکبر (ع) و حضرت عباس (ع) را در بساطش پهن ...!
چون وقتی محرم میآید...
آقای ……. تا پایان اربعین تمام پاساژش را سیاه میکند و تا آخر سال هم مشتریهایش را!
چون وقتی محرم میآید...
قادر روزهای تاسوعا و عاشورا قمه میزند و علم میکشد ولی در ماه رمضان سیگار از لبش نمیافتد!
چون وقتی محرم میآید...
سیامک چشم چران! که پاتوقش همیشه خدا نزدیک مدارس دخترانه است در دستههاي عزاداری نزدیک... اسفند دود میکند!
چون وقتی محرم میآید...
نیما پشت ماکسیمایش مینویسد "من سگ کوی حسینم" ولی هیچ وقت از چارلی! سگ ۱۱ماههاش دور نمیشود!
چون وقتی محرم میآید...
حاج ……… مداح معروف شهر بابت ۷ ساعت مداحی حقوق 250 روز یک کارگر را میگیرد!
چون وقتی محرم میآید...
کربلایی ……… رییس شرکت لبنیات شیر تو شیر! ۳۰شب شیر صلواتی به خلق خدا میدهد و به جبرانش ۳۳۵ روز هم با اضافه کردن آب شیرشان را میدوشد!
چون وقتی محرم میآید...
چون وقتی محرم میآید...
حاج آقا ........، ۹شب مردم را به تقوی دعوت میکند ولی در شب دهم سر زود پایین آمدن از منبر با هیت امنا دعوا میکند!
چون وقتی محرم میآید...
هیت امنای مسجد ......علیه السلام! درست وقت اذان ظهر عاشورا اطعام عزاداران را شروع میکنند و بعد از آن با انرژی و فلوت! سینه میزنند و گریه میکنند !
چون وقتی محرم میآید...
کل یوم عاشورا
یعنی...۱۰ روز و شب ...غم گریه
کل ارض کربلا
یعنی...چند مسجد و چند تکیه !
چون وقتی خورشید عصر عاشورا غروب کرد
او هم میرود
تا سال بعد !
تا یاد بعد
هنگام اذان بود که پیچید در آفاق یکی نغمه تکبیر نوشتند،
که هنگام اذان دست به دامان خدا باش ومشغول دعا باش
وگفتم به خدابین دعایم که دلتنگ اذان حرم کرببلایم
اللهم الرزقنا کربلا...
اللهم الرزقنا زیارت الحسین فی الدنیا...
کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی
نگاه دار دلی را که برده ای به نگاهی
چو در حضور تو ایمان و کفر راه ندارد
چه دوزخی چه بهشتی چه طاعتی چه گناهی
دست من گیر که این دست همان است که من
سالها از غم هجران تو بر سر زده ام

گردش خون در رگهای زندگی شیرین است، اما ریختن آن در پای محبوب شیرین تر است؛ و نگو شیرین تر، بگو بسیار بسیار شیرین تر.
در ملكوت اعلا جز شهید زنده نیست و حیات دیگران اگر هم باشد به طفیل شهداست.
سوختن كمال عشق است اما آنها كه سوختن پروانه در آتش شمع را كمال عشق میدانند كجایند كه سوختن انسان در آتش عشق را به نظاره بنشینند؟
سر مبارك امام عشق بر بالای نی رمزی است بین خدا و عشاق، كه این است بهای دیدار.
در عالم رازی هست كه جز به بهای خون فاش نمیشود.
هنر آن است كه بمیری، پیش از آنكه بمیراندت، مبدأ و منشأ حیات آناناند كه چنین مردهاند.
ای شهید! ای آنكه بر كرانهی ازلی و ابدی وجود برنشستهای! دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون كش.
و دلم امشب سخت بیقرار احرام حرمت بود ارباب
و دلم امشب سخت گرفته بود از نالایقی در محضرت
و دلم امشب کربلا میخواست....
ان كان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی
اگر دین محمد جز با كشته شدن من بر پا نمی ماند پس ای شمشیر ها مرا در خود بگیرید .
انی لا اری الموت الا سعاده و الحیاه مع الظالمین الا برما
من مرگ در راه خدا را جز خوشبختی چیزی نمی دانم و زندگی كردن با ستمكاران را جز نكبت چیزی نمی شمارم .
موت فی عز خیر من حیاه فی ذل
مرگ با عزت و شرافتمندانه بهتر از زنده ماندن در حال نكبت و خواری است .
الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه ما دارت معایشهم فاذا محصوا بالبلاء قل الدیانون
مردم نوعا بندگان دنیا و اسیر خواستهای حیوانی خویش اند , دین ومسائل مربوط به آن چیزی است كه تنها بر زبانشان می گذرد تا آنجا كه گذران آنها اقتضا می كند به آن توجه خواهند كرد , اما هنگامی كه به مرحله آزمایش در آیند آنگاه روشن می شود كه دینداران راستین چه كم اند و كیانند
انی احب من دنیا كم ثلاث : الامر بالمعروف و النهی عن المنكر و اقامه حدود الله
من از دنیا سه چیز را دوست دارم . امر به معروف و نهی از منكر و اجرای دستورات الهی
شر خصال الملوك الجبن من الاعداء و القسوه علی الضعفاء و البخل علی الاعطاء
بدترین خصوصیات حكمرانان ترس از دشمن ,ظلم بر ضعیفان و جلوگیری از بخشش است .
ایها الناس اتقو الله جل ذكره ما خلق العباد الا لیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه و اذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عباده ما سواه
ای گروه مردم , پروا پیشه كنید بخاطر خدا كه یادش بزرگ باد , او نیافریده است بندگان را مگر برای شناخت او . هر كسی او را شناخت , باید كه بندگی او كند و زمانی كه بندگی او كردند از بندگی غیر او آزاد می شوند.
آیت الله اراکی فرمود:
شبی خواب امیرکبیر را دیدم، جایگاهی متفاوت و رفیع داشت
پرسیدم
چون شهیدی و مظلوم کشته شدی این مرتبت نصیبت گردید؟
با لبخند گفت
خیر
سؤال کردم چون چندین فرقه ضاله را نابود کردی؟
گفت
نه
با تعجب پرسیدم
پس راز این مقام چیست؟
جواب داد
هدیه مولایم حسین است!
گفتم چطور؟
با اشک گفت
آنگاه که رگ دو دستم را در حمام فین کاشان زدند؛ چون خون از بدنم میرفت تشنگی بر من غلبه کرد سر چرخاندم تا بگویم قدری آبم دهید؛ ناگهان به خود گفتم
میرزا تقی خان! 2 تا رگ بریدند این همه تشنگی! پس چه کشید پسر فاطمه؟ او که از سر تا به پایش زخم شمشیر و نیزه و تیر بود! از عطش حسین حیا کردم ، لب به آب خواستن باز نکردم و اشک در دیدگانم جمع شد
آن لحظه که صورتم بر خاک گذاشتند امام حسین(ع) آمد و گفت
به یاد تشنگی ما ادب کردی و اشک ریختی؛ آب ننوشیدی این هدیه ما در برزخ، باشد تا در قیامت جبران کنیم
منبع: کتاب آخرین گفتارها
یکی از کلیدهای ارتباط با دیگران، آغاز کردن گفتگو و برخورد، با سلام است. سلام کردن، نوعی احترام گذاردن، اظهار ادب و تواضع است. در دین اسلام بر این مسأله، بسیار تأکید شده؛ تا بدان جا که سلام کردن، اولین حق هر مسلمان بر مسلمان دیگر است.
مردى با امام حسین ـ علیه السلام ـ برخورد کرد و در اولین کلام، بدون سلام کردن، خطاب به امام، عرض کرد: «حالتان چطور است؟ خداوند به شما عافیت عطا کند.» آن حضرت در جواب فرمود: «سلام قبل از سخن گفتن است خداوند، به شما عافیت دهد.» بعد فرمود: «به کسى اجازه سخن ندهید تا این که سلام کند.» [1]
خداوند به سلام کننده و جواب دهنده آن، ثواب می دهد؛ ولی ثواب سلام کننده برای پیشی گرفتنش به سلام، بسیار بالاتر از اجر جواب دهنده است.
امام حسین ـ علیه السلام ـ می فرماید :
« لِلسَّلَامِ سَبْعُونَ حَسَنَةً تِسْعٌ وَ سِتُّونَ لِلْمُبْتَدِئِ وَ وَاحِدَةٌ لِلرَّاد.
برای سلام، هفتاد حسنه [و ثواب] وجود دارد. شصت و نُه حسنه، براى سلامکننده و یکى، نصیب جواب گوینده است.» [2]
ولی سلام فقط در جایی نیست که مخاطبمان، انسان های زنده باشد. در زیارت قبور مؤمنین نیز سلام دادن به ارواح آنان، مورد تأکید قرار گرفته است.
پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ به صحابه یاد داده بود در وقت زیارت قبور، خطاب به ارواح مؤمنین بگویند: «السّلام علیکم أهل الدّیار من المؤمنین و المسلمین، و إنّا إن شاء الله بکم لاحقون، أسأل الله لنا و لکم العافیة : سلام بر اهل دیار از مؤمنین و مسلمین و خداوند. ما ـ إن شاء الله ـ به شما ملحق خواهیم شد. برای ما و شما از خداوند تقاضای عافیت می کنم.» [3]
در زیارت نامه های معصومین نیز آنان را با سلام، مورد خطاب قرار می دهیم؛ سلامی که نشانه پذیرش ولایت آنان است. در زیارت امام حسین، علاوه بر امام، ارواح اصحاب ایشان را هم مورد سلام قرار می دهیم:
« السَّلاَمُ عَلَیْکَ وَ عَلَى الْأَرْوَاحِ الَّتِی حَلَّتْ بِفِنَائِکَ عَلَیْکُمْ مِنِّی جَمِیعاً سَلاَمُ اللَّهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَار: سلام بر تو و بر ارواح پاکى که در حرم مطهرت با تو مدفون شدند. سلام خدا از جانب من بر جمیع شما تا ابد باد؛ تا من هستم و شب و روز در جهان برقرار است.»[4]
این سلام بر خلاف سلامی است که دو نفر در برخوردها، بر هم دارند. این سلام را بر آنان به طور همیشگی و مدام خواستاریم. اصحاب امام حسین، سزاوار این گونه سلامند. افرادی که به خوبی، بصیرت داشتند و به ندای حقیقت یاب درونی خود، عمل کردند. یارانی که امام حسین درباره آنان فرمود:
« فَإِنِّی لَا أَعْلَمُ أَصْحَاباً أَوْفَى وَ لَا خَیْراً مِنْ أَصْحَابِی.
به درستی که من یارانى باوفاتر از یاران خود نمی شناسم و بهتر از ایشان سراغ ندارم.»[5]
به خاطر همین در زیارت نامه آنها می خوانیم:
« السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَوْلِیَاءَ اللَّهِ وَ أَحِبَّاءَهُ السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَصْفِیَاءَ اللَّهِ وَ أَوِدَّاءَهُ السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَنْصَارَ دِینِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَنْصَارَ رَسُولِ اللَّهِ السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَنْصَارَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَنْصَارَ فَاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَنْصَارَ أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَلِیِّ النَّاصِحِ السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا أَنْصَارَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی طِبْتُمْ وَ طَابَتِ الْأَرْضُ الَّتِی فِیهَا دُفِنْتُمْ وَ فُزْتُمْ فَوْزا عَظِیما : سلام بر شما اى یاران و دوستداران خدا. سلام بر شما اى مشتاقان و برگزیدگان خدا. سلام ما بر شما اى ناصران دین خدا. سلام بر شما اى یارى کنندگان رسول خدا. سلام ما بر شما اى یاران امیر المؤمنین. سلام ما بر شما اى ناصران فاطمه زهراء سیده زنان عالم. سلام بر شما اى یاوران ابا محمد، حسن فرزند پاک و مهربان على. سلام بر شما اى یاوران ابى عبد الله الحسین. جان من و پدر و مادرم فداى شما باد. خوشا بر احوال شما. خوشا بر آن سرزمین پاکى که در آن مدفون شُدید. شما به فوز و کامیابی بزرگ رسیدید.»[6]
زائر در اینجا خطاب به آنان با هزار آرزو می گوید:
« فَیَا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَکُمْ فَأَفُوزَ مَعَکُم
ایکاش با شما بودم و همراه شما به فوز و کامیابی میرسیدم.» [7]
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . تحف العقول عن آل الرسول، ص 246. .( ابن شعبه حرانى؛ تحف العقول عن آل الرسول ؛جامعه مدرسین، قم، دوم، 1404 ق.)
[2] . تحف العقول عن آل الرسول، ص 248. (همان)
[3] . أبو عبدالله الشیبانی، أحمد بن حنبل، مسند أحمد بن حنبل، ج5، ص353. (أبو عبدالله شیبانی، أحمد بن حنبل؛ مسند أحمد بن حنبل؛ مؤسسة قرطبة، القاهرة ، [بی تا] .)
[4] . ابن قولویه، کامل الزیارات، ص176. (جعفر بن محمد بن جعفر بن موسى بن مسرور بن قولویه؛ کامل الزیارات؛ مرتضوى ، نجف، اول، 1356ق.)
[5] . شیخ مفید؛ الإرشاد، ج2، ص91. (عکبری بغدادی، محمد بن محمد بن نعمان، شیخ مفید؛ الإرشاد فی معرفة حجج الله علی العباد؛ کنگره شیخ مفید، قم، اول، 1413ق.)
[6] . شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت مطلقه امام حسین ـ علیه السلام ـ ، ص430. (قمى، حاج شیخ عباس؛ مفاتیح الجنان؛ انتشارات اسوه، [بی جا، بی تا.]
[7] . شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، زیارت مطلقه امام حسین ـ علیه السلام ـ ، ص430.(همان)

شيعيان ، اعتقاد دارند که نصب امام و جانشين پيامبر به دست خداوند است و مردم اجازه دخالت در انتخاب امام ندارند ؛ همان طوري كه انتخاب پيامبر به دست خداوند است و مردم حق انتخاب نبي را ندارند . در قرآن كريم آيات بسياري وجود دارد كه اين مطلب را ثابت ميكند . خداوند كريم در باره امامت حضرت ابراهيم عليه السلام ميفرمايد :
إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماما . البقره / 124 .
من تو را امام و پيشواى مردم قرار دادم !
و نيز ميفرمايد :
وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ كلاًُّ جَعَلْنَا نَبِيًّا . مريم / 49 .
ما اسحاق و يعقوب را به او بخشيديم و هر يك را پيامبرى (بزرگ) قرار داديم !
طبق اين آيه ، جعل امامت حضرت ابراهيم به دست خدا بوده است ؛ همان طوري كه جعل نبوت او به دست خدا بود ؛ اما هيچ آيه در قرآن وجود ندارد كه انتخاب نبي و امام را به دست مردم سپرده باشد .
و نيز شيعيان اعتقاد دارند همان طوري که پيامبران الهي براي اثبات نبوت و رسالت نياز به ارائه معجزه و کرامات خارق العاده داشتند ، اوصياء و جانشينان آنان نيز بايد براي اثبات امامت خويش از كرامت و معجزه استفاده مي كردند و گرنه سخن آنان پذيرفته نشده و قابل تصديق نيست .
و ائمه اهل بيت عليهم السلام ، هر کدام داراي معجزات و کراماتي بوده اند که افراد با ديدن آن ها از ائمه ، سخن آنان را پذيرفته و به امامت آنان تن مي دادند .
حضرت سيد الشهداء عليه السلام امام سوم شيعيان ، داراي معجزات و كرامات زيادي در زمان حياتشان و حتي بعد از شهادتش بوده که اين معجزات ثابت مي کند ، آن بزرگوار ، امام بر حق و منصوب از جانب خداوند و جانشين شايسته بعد از برادرش امام حسن عليه السلام است ؛ زيرا محال است خداوند اين معجزات و کرامات را به دست نا اهلان و مدعيان دروغين ولايت الهي بسپارد و نعوذ بالله با در اختيار قرار دادن اين معجزات به دست آن ها زمينه هاي گمراهي مردم را مهيا سازد .
ما در اين مختصر ، سعي مي کنيم به معجزاتي از امام حسين بپردازيم که بعد از شهادت آن حضرت در عالم اتفاق افتاده است ، معجزات منحصر به فردي که عقل هر عاقلي را مبهوت کرده مي کند . بي ترديد ، هر يک از اين معجزات براي روشن شدن حقيقت براي حق پرستان و کساني که به دنبال هدايت الهي هستند کفايت مي کند ؛ البته به شرطي که تعصب هاي جاهلي را کنار گذاشته شده و فقط با چشم دل به اين معجزات نگريسته شود .
و از آن جايي که شيعيان و پيراوان اهل بيت عليهم السلام به امامت حسين بن علي عليهما السلام و معجزات و کرامات آن بزرگوار يقين دارند و از جانب ديگر ، طرف ما کساني هستند که نمي خواهند ولايت فرزند رسول خدا را بپذيرند و به جاي پيروي از ثقلين ، دنبال رو دشمنان اهل بيت هستند ، ما سعي مي کنيم اين معجزات و کرامات را فقط از معتبرترين کتاب ها و از قول برترين عالمان و دانشمندان آن ها نقل و ثابت کنيم تا حجت و برهان بر همه حقيقت جويان تمام شده و راه انکاري باقي نماند .
1. برخورد ستارگان آسمان با يکديگر :
عن عيسى بن الحارث الكندي ، قال : لما قتل الحسين مكثنا سبعة أيام إذا صلينا فنظرنا إلى الشمس على أطراف الحيطان كأنها الملاحف المعصفرة ، ونظرنا إلى الكواكب يضرب بعضها بعضا .
تهذيب الكمال ، المزي ، ج 6 ، ص 432 – 433 و تاريخ الإسلام ، الذهبي ، ج 5 ، ص 15 و سير أعلام النبلاء ، الذهبي ، ج 3 ، ص 312 و تاريخ مدينة دمشق ، ابن عساكر ، ج 14 ، ص 227 .
عيسى بن حارث كندى مي گويد : هنگامي حسين بن على (عليه السلام) را شهيد كردند ، تا هفت روز ، هر گاه که نماز عصر را مي خوانديم مي ديديم آفتابي كه بر ديوارهاى خانه ها مي تابيد به قدري قرمز بود که گويا چادر هاي سرخ است که بر آن کشيده اند ، و مي ديديم که برخي از ستارگان همديگر را مي زدند (با يکديگر برخورد مي کردند) .
ادامه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
نام آقا امام حسین (علیه السلام) محك ایمان است!
آقای حسنی طباطبایی نقل كردند:
صبح یكی از روزهای ماه محرم پس از تشرف به حرم مطهر كریمه اهل بیت حضرت معصومه (علیها السلام) به قصد زیارت آقای مجتهدی حركت كردم. در زدم، كسی در را باز كرد و گفت:
حمید آقا! آقای مجتهدی منتظر شما هستند تا صبحانه را به اتفاق شما صرف كنند!
به خدمت ایشان شرفیاب شدم، سفره صبحانه پهن بود.
فرمودند:
صبحانه را بایستی با شما صرف میكردیم! خوش آمدید، بفرمایید!
در كنار آقای مجتهدی، كتاب گنجینه الاسرار مرحوم عمان سامانی ، قرار داشت. ایشان ضمن صرف صبحانه، اشارهای به آن كتاب كردند و گفتند:
آقاجان! عمان سامانی در میان مرثیه سرایان حسینی مقام و منزلت ویژهای دارد و بعد فرمودند:
اصلاً دستگاه حضرت اباعبدالله (علیه السلام) یك دستگاه عجیبی است! نام مبارك ایشان هم خیلی بزرگ است. در نام مقدس «حسین (علیهالسلام)» اسرار عجیبی نهفته است.
و پس از چند لحظه تأمل، فرمودند:
هر كس كه نام آقا امام حسین (علیه السلام) را بشنود از میزان انقلاب خاطری كه پیدا میكند پایه ایمانش را میتوان فهمید. كسانی كه نام این بزرگوار را میشنوند و تغییر حالی در خود نمیبینند باید جداً نگران ایمان خود باشند!
نام آقا امام حسین (علیه السلام) محك ایمان است.
می گویند که کشتی نجاتی وجود دارد که دریا زدگان بد حال و غرق شدگان در درد های روزگار را رهایی می بخشد و از آنان دست گیری می کند؛آیا همچون منی نیز می تواند در اوج این نجات قرار گیرد و در عرش رهایی این کشتی نجات از درد ها و رنج های خویش رها شود؟
آری براستی انسان نسیان پیشه در این دنیای پر غرور تنها زمانی خواب غفلت از چشمانش می پرد که غرق در مهلکه این دنیا شده باشد و خدای حکیم و مهربان و خالق این انسان که از زوایای وجودی او و نقایص شخصیتی او در زندگی دنیاییش بهتر از خود او آگاه است دست هایی را برای نجات و رهایی او به سمتش گسیل داشته است؛او نور هایی را در ظلمت این جهان و ملک سیرتانی را در لباس انسان فرستاد تا روش زندگی درست را به او بیاموزند.
اما در این میان یکی از این دست های الهی و کشتی های نجات خدایی بیشتر به دستگیری معروف شده است و او همان حسین شهید است که امام رضا علیه اسلام فرمود: «کلنا سفینة النجاة، و لکن سفینة الحسین اوسع، و فی لج البحر اسرع» کرامات و مقامات عرفانی امام حسین-سيد علي حسيني قمي
«همه ی ما (اهلبیت) کشتی نجات هستیم ولی کشتی نجات حسین وسیعتر و در تلاطم امواج سریعتر است.»
واین عبارت دیگری از شور اعجاب انگیز کشش ها به سوی حسین ابن علی علیهما السلام است، همان حسینی که رغبت ما افتادگان به محرم او از باب غریقی است که گوشه چشم به ناجی خود دارد اما براستی چه کنیم که محرم امسال به کشتی نجات حسینی برسیم؟

الف. دین ما دین عقلانیت و بازگشت انسان به فطرت انسانی خویش در مسیر آرامش حقیقی و سعادت است و تمامی عبادات و مناسک دینی ما در جهت روشن کردن مشعل عقل برای حرکت در این مسیر است.
ب. آنچه در مورد تحول حقیقی زندگی انسان مد نظر دین است آن است که قلب انسان از مفاهیم والای الهی و حقیقت تاثیر پذیرد چون این دل و قلب انسان است که منشا انگیزه ها و تحرکات بیرونی اوست.
حالا با متذکر شدن این دو مطلب باید عرض کنم که توسل و التجا به ساحت ملکوتی حضرت اباعبد الله و قرار گرفتن در مسیر معیت با حسین علیه السلام که ما از آن به سوار شدن بر کشتی نجات حسینی تعبیر می کنیم نیاز به چند مقدمه دارد:
1-انسانی که می خواهد با تمسک به یک منبع نجات از شرایطی که در آن هست رهایی یابد و به سوی او بالا رود ابتدا باید دست و پا و اعضاء و جوارح خویش را از پیرامون خویش و بست ها و گره هایی که در این عالم مانع از کنده شدن و رهایی او می شوند جدا و رها نماید.
تصور این موضوع در تمامی عبادات و مناسک دینی وجود دارد و این در حالی است که حسین علیه السلام که واسطه رساندن ما به قرب محبوب و بهشت رضوان الهی است نمی تواند کسی را که دست و پایش در مرداب گناهان و تعلق به ناپاکیها است و نمی خواهد که از آنها جدا شود را نجات دهد و چون تنها در صورتی پزشک می تواند به یاری بیمار بیاید که حداقل بیمار ،بیماری خویش و نیاز خود را به پزشک باور داشته باشد.
2-تصحیح معرفت و شناخت ما نسبت به مقام ملکوتی و الهی حسین علیه اسلام ؛باید بدانید که تنها کسانی به بهشت سعادت رسیدند و در کشتی نجات حسینی ماندند و با اطاعت از او در کنار او بهشتی شدند که معرفت حقیقی به مقام امامت و جایگاه و خصوصیت ایشان به عنوان امام داشتند و اینگونه می شود که شوق به کسب رضای او داشتند و در سختترین حالات او را ترک نمی کردند.
این مطلب امروز و در مورد دلسوختگان و عزاداران اباعبدالله هم منطبق است و آن اینکه معرفت به منزلت اباعبدالله الحسین علیه السلام که عزاداری این شخص برای او بالاترین تاثیر را در قلب عزادار داشته باشد و در مواردی حتی ثواب همراهی با او را برای شخص عزادار داشته باشد در جایی که داغ دل حسین علیه السلام برای این شخص مصیبتی عظیم است و ادعای او در اینکه اگر می بود ایشان را یاری می کرد ادعایی صادق است و خداوند عادل و حکیم مطمئنا او را در کنار یاران حسین علیه السلام و مطیعین حقیقی او و در کشتی نجات حسینی و سعادتمندان این طریق قرار می دهد.
3- و نکته آخر آنکه مجالس عزای حسین علیه السلام مجالس تنبه و قرار گرفتن ما در طریق حسین است و بدانید که تنها اینچنین مجلسی است که دارای فضایل و مناقب مجالس عزاداری سالار شهیدان است و دست ما را به دامن او و دامنه کشتی نجاتش خواهد رسانید.
پس معیار سنجش عیار مجالس عزاداری ما به میزان قرار گرفتن ما در کشتی نجات حسین است بدان معنا که هر چه بعد از این عزاداری و سوگواری قلب ما از یاد او تنبه یافته و زندگی ما در مسیر حسینی شدن متحول گشت بدانید که همانقدر از عمل ما مقبول درگاه سیدالشهداء و حضرت رب العالمین می باشد.
ام وهب ، همسر عبدالله بن عمر کلبی؛ یگانه بانوی شهید كربلا
در واقع كربلا، جدای از رشادتهای مردان، زنانی نیز در كنار سرور خود، سیدالشهداء(ع) پا به میدان جنگ گذاشتند كه در این میان ام وهب بنتعبد، شیر زنی بود كه در كنار همسرش، وهب بنعبدالله كلبی، در كربلا به شهادت رسید.
در واقع كربلا سه تن از بانوان رشید، كاروان اباعبدالله الحسین(ع) به مبارزه با یزیدیان پرداختند. بحریه بنت مسعود خزرجى، همسر جناده و مـادر وهببنعبدالله كلبى به میدان جنگ رفتند كه با فرمان امام حسین(ع) از میدان جنگ خارج شدند، اما ام وهب بنت عبد در میدان مبارزه به شهادت رسید.
«ام وهب دختر عبد» از قبیله نمربن قاسط، از زنان نادر و شجاعى بود كه ضمن وفادارى به همسر خویش عبدالله بن وهب، شیفته امام حسین(ع) و از شیعیان خالص آن حضرت نیز به شمار مىرفت. شخصیتهایى نظیر این زن، نه تنها در تاریخ جهان، بلكه در تاریخ اسلام و شیعه كه زنان فداكارى را در خود دیده، نادر و اندك است.
نقل شده است، چون در روز عاشورا عبدالله به میدان رفت، ام وهب نیز عمودى برداشت و به سوى همسر خویش رفت تا در كنار او بجنگد. عبدالله با مشاهده «ام وهب» در میدان جنگ، به كنار او آمد و از او خواست تا به سوى زنان كاروان بازگردد و كار جنگ را به مردان بسپارد. ام وهب در این حال شوهر خویش را گرفت و به او گفت: «تو را رها نمىكنم تا آنكه در كنار تو و همراه تو بمیرم.»
امام حسین(ع) كه شاهد این همه عشق و علاقه بود به همسر عبدالله خطاب كرد: «اى ام وهب، از خداوند پاداش خیر به تو رسد، به سوى زنان باز گرد و در كنار آنان بنشین كه جهاد بر زنان واجب نیست.» ام وهب چون این سخن را از امام حسین (ع) شنید، ناگزیر بازگشت.
او پس از بازگشت همچنان ناظر شجاعت و رشادت همسرش عبدالله بود. بعد از شهادت شوهرش، با شتاب به كنار جنازه او رفت و خطاب به عبدالله گفت: «همسرم، بهشت بر تو گوارا باد.»
چون مشاهده شجاعت و دلیرى و عشق ام وهب به امام حسین (ع) و راه همسرش ممكن بود برخى از كوفیان سپاه ابن زیاد را دگرگون كند، بنابراین شمر بىدرنگ به رستم، غلام خویش دستور داد تا عمودى بر سر ام وهب بكوبد و او را به شهادت برساند. رستم چنین كرد و بدینسان همسر عبدالله نیز كمى پس از شهادت شوهر، به شهادت رسید.
همیشه مجرمان، برای توجیه جرم خویش در پی بهانه و دلیلاند.
باید بهانه را از دست آنان گرفت و پایههای «عمل مجرمانه» را سست کرد، تا فرو ریزد و مجرم نتواند ادعا داشته باشد و علیرغم جنایت و خلاف و خیانت، قیافه حق به جانب بگیرد. نام اینگونه خلع سلاح، «اتمام حجت» است.
خداوند و همه پیامبران، با امتها اتمام حجت کردهاند.
«عاشورا» در همه مراحلش اتمام حجت بود.
وقتی امام حسین (علیهالسلام)، با وجود همه خطرها، حاضر نشد با یزید بیعت کند، این اتمام حجتی بود برای آنان که به بهانههای مختلف، حکومت آن ستمگر را به رسمیت شناختند و دست بیعت به او دادند.
وقتی در پاسخ به درخواست مکرر و مؤکد کوفیان، «مسلم بن عقیل» را به نمایندگی خود به کوفه فرستاد، اتمام حجتی بود که کوفیان نگویند: اگر میآمدی، وفا و جاننثاری میکردیم و تنهایت نمیگذاشتیم. پس چرا نماینده آن حضرت را تنها گذاشتند؟
وقتی عزم کوفه کرد، به سخنان مخالفتآمیز بعضی که از رفتن به کوفه نهی میکردند، اعتنا نکرد، اتمامحجت بود، تا پاسخی به آن 18 هزار نامه دعوت و امضا بدهد و نگویند که: نامه نوشتیم ولی نیامدی!
وقتی در سرزمین کربلا و قبل از نبرد عاشورا با «عمر سعد» مذاکره کرد، همه بهانههای ابن سعد را برای جنگیدن با امام معصوم از دست او گرفت و همه هشدارها، انذارها و یادآوریها را بهکار بست، تا آن نگونبخت دنیازده و ریاستطلب را از دست آلودن به خون پاکان باز دارد. این یک اتمام حجت بود. ولی عمر سعد، سیهدلتر از آن بود که جان تاریکش از این فروغهای حیاتبخش، روشن شود.
حسین بن علی (علیهالسلام) روز عاشورا چند سخنرانی کرد.
شب عاشورا هم با یاران خود سخن گفت و وضع فردا را تشریح کرد و از شهادتشان خبر داد و صراحتا گفت که بیعت از شما برداشتم. هرکه میخواهد از تاریکی شب استفاده کند و برود. و این نوعی «اتمام حجت» بود.
ولی آن شب کسی نرفت.
سیدالشهدا، در روز عاشورا در چندین خطابه اتمام حجت کرد.
در آن سخنان، خداوند دین و قرآن و معاد را به یاد آورد.
جایگاه خود و نسبتش را با پیامبر و بیگناهیاش را یادآور شد.
سخنها گفت. تا پرده غفلت را از دیدگانشان کنار بزند، تا جاذبههای جایز و مال و عطایای امیر کوفه را بکاهد، تا از عواقب سوء کشتن امام، آگاهشان کند، تا نامههای دعوت و قول و قرارها و وعده نصرتها را به یادشان آورد، اینها همه «اتمام حجت» بود.
آنهمه تأکید بر اینکه:
به وجدانهایتان برگردید، به خودتان و من بنگرید، نسب مرا به یاد آورید، آیا کسی را از شما کشتهام که به قصاص آمدهاید؟ آیا مالی از شما بردهام؟ ظلمی به شما کردهام؟ بدی در حقتان روا داشتهام؟ چرا میخواهید مرا بکشید؟ به چه دلیلی ریختن خون مرا حلال میشمارید؟ فردای قیامت جواب خدا و رسول را چه خواهید گفت؟...
گفت و گفت و گفت، بلکه وجدانها بیدار شود و آن فاجعه عظیم رخ ندهد. ولی... اثر نداشت.
شکمهای انباشته از حرام و ثروتهای بهدستآمده از نامشروع، چشم بصیرتشان را کور کرده بود.
خود «حادثه عاشورا» هم یک اتمامحجت بود.
برای همه، برای همیشه و در طول تاریخ...
که «تکلیف» را باید ادا کرد و دین را یاری نمود، هرچند به قیمت «جان»!
عاشورا اتمام حجت بود، تا هیچکس برای سازش با ظلم و تن دادن به ذلت و خواری و پذیرش سلطه جباران، بهانه و دستآویزی نداشته باشد.
عاشورا، هنوز هم اتمام حجت است. آیا این معنایی دیگر از همان «کل یوم عاشورا» نیست؟ مبادا در محکمه تاریخ، محکوم این اتمام حجت شویم!...
روز عاشورا هنگام نماز ظهر ابو ثمامه صیداوى به امام حسین علیه السلام عرض کرد:
- یا ابا عبدالله ! جانم فداى تو باد! لشکر به تو نزدیک شده ، به خدا شما کشته نخواهى شد تا من در حضورتان کشته شوم . دوست دارم نماز ظهر را با شما بخوانم و آن گاه با آفریدگار خویش ملاقات نمایم .
حضرت سر به سوى آسمان بلند کرد و فرمود:
- به یاد نماز افتادى . خداوند تو را از نمازگزاران قرار دهد. آرى ! اکنون اول وقت نماز است . از این مردم بخواهید دست از جنگ بردارند تا ما نماز بگذاریم .
حصین نمیر ( لعنة الله ) چون سخن امام را شنید، گفت :
- نماز شما قبول درگاه الهى نیست !
حبیب بن مظاهر در پاسخ خطاب به او اظهار داشت :
اى خبیث ! تو گمان مى کنى نماز فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله قبول نمى شود و نماز تو قبول مى شود؟!...
سپس زهیر بن قین و سعید بن عبدالله در جلو حضرت ایستادند و امام علیه السلام با نصف یاران خود نماز خواندند.
سعید بن عبدالله از هر جا که تیر به سوى امام حسین علیه السلام مى آمد خود را نشانه تیر قرار مى داد و به اندازه اى تیر بارانش کردند که روى زمین افتاد و گفت :
- خدایا! این گروه را همانند قوم عاد و ثمود لعنت فرما! خدایا! سلام مرا به محضر پیامبرت برسان و آن حضرت را از درد این همه زخمها که بر من وارد شده آگاه نما. زیرا که هدفم از این کار تنها یارى فرزندان پپامبر تو مى باشد.
سعید پس از این جریان به شهادت رسید.
رحمت و رضوان الهى بر او باد.
---
بحارالانوار جلد 45 صفحه 21
منبع سایت تدبر
شخصی به محضر مبارك امام حسین (ع) رسید و پس از سلام گفت : ای فرزند پیامبر (ص) سؤالی دارم . امام فرمود: بپرس .
او پرسید: بین ایمان و یقین ، چقدر فاصله است ؟. امام فرمود: به اندازه چهار انگشت .
پرسید: چگونه ؟ امام فرمود: ایمان ، آن چیزی است كه شنیده
باشیم ، و یقین چیزی است كه آن را ببینیم ، و بین گوش و چشم ، چهار انگشت فاصله است .
پرسید: بین زمین و آسمان ، چقدر فاصله است ؟ امام فرمود: به مقدار استجابت یك دعا.

پرسید: بین مشرق و مغرب چقدر فاصله است ؟. امام فرمود: به اندازه سیر یك روز خورشید.
پرسید: عزت انسان در چیست ؟. امام فرمود: در بی نیازی از مردم .
پرسید: زشت ترین چیزها چیست ؟ امام فرمود: فسق و گناه در پیرمرد، سختگیری و تندی در فرمانروا، دروغ از افراد سرشناس و بزرگ ، بخل از ثروتمند، و حرص و آز، از دانشمند.
عرض كرد: ای فرزند پیامبر (ص) راست فرمودی ، اینك از تعداد امامان آگاهم ساز. امام فرمود: آنها همانند برگزیدگان بنی اسرائیل ، دوازده نفر می باشند.
او عرض كرد: نام آنها را بشمار.
امام حسین (ع) اندكی درنگ نمود و سپس سرش را بلند كرد و فرمود: ای برادر عرب ، نام آنها را برای تو می شمارم امام و خلیفه بعد از رسول خدا (ص)
1- امیر مؤمنان علی بن ابیطالب 2- و برادرم حسن 3- و خودم و 9 فرزندم می باشیم كه آن 9 نفر عبارتند از: 4- پسرم علی 5- محمد بن علی 6- جعفر بن محمد 7- موسی بن جعفر 8- علی بن موسی 9- محمد بن علی 10- علی بن محمد 11- حسن بن علی و پس از او فرزندش مهدی (ع) كه نهمین فرزند من است و در آخرالزمان برای زنده كردن دین ، قیام خواهد كرد.
داستان دوستان / محمد محمدي اشتهاردي
عاشورا زنده و زاينده است
کربلا و عاشورا را چگونه باید دید؟
از کدام زاویه به این زمین و زمان باید نگریست؟
اگر حسین، مصباح است یعنی در تیرگیهای وحشتبار و تاریکیهای نفسگیر، تکیهگاه روشن و شفاف و اگر سفینه است، یعنی در موجخیز حادثهها و خیزابهای هولناک، کشتی نجات؛ پس چرا عاشورای او را از منظر روشنگری و رهگشایی و به ساحلرسانی نبینیم؟
چرا در عصر گمشدگی انسان و طوفانخیزی و وارونگی زمان، از حسین و عاشورایش، همچون حبلی متین و عروهالوثقایی مبین بهرهگیری نکنیم و گذار از جادههای خطر را با این راه مطمئن آغاز نکنیم؟
عاشورا چه ندارد كه سراغ سرمشقها و مکتبهای دیگر برویم؟ این رستاخیز عظیم، همه درسهای لازم برای صلاح و فلاح را دارد. کربلا قصه زیستن و دیگرگونه زیستن و حیات طیبه را تجربه کردن است. در کربلا، همه عناصر لازم برای سیر به کمال، عزت و رستگاری پیداست. معنویت، زیبایی، فضیلتهای انسانی، حضور تمام انسان، حضور بیفاصله خدا، حضور همه ارزشها و در یک کلام، حضور بیپرده خدا، انسان، راستی و درستی و حقیقت زلال قرآن تنها و تنها در همین حادثه یافتنی و ادراکشدنی است.
عاشورا، نه روزی است از جنس روزهای معمولی و نه حادثهای خزیده در گوشهای از حافظه تاریخ؛ عاشورا زنده و زاینده است؛ چشمهساری است که بر همه زمینها و زمانها میگذرد و کام تشنگان فضیلت و حقیقت را به جرعههای زلال و حیاتبخش مینوازد. عاشورا، دانشگاه ایمان و عرفان و پاکی و پاکبازی و پاک زیستن است. مکتب انسانشناسی و انسانآگاهی و انسانپروری است و ما نیازمند هماره بازشناسی و مرور و مطالعه آن هستیم. باید در بازخوانی عاشورا و کربلا همیشه یادمان باشد که چشمانداز بیرونی و ظاهر شگفت و شورانگیز و سوگآمیز آن، ما را از سیر در اعماق آن باز ندارد و بکوشیم تا چونان غواصی ماهر، گوهرهای ناب و نایاب از ژرفای آن استخراج کنیم و جان و جهانمان را بدانها بیاراییم.
ما از چشمانداز بیرونی عاشورا ناگزیریم؛ چون شناخت خود حادثه و سیر آن ضرورت دستیابی به درون رازآمیز آن است، اما نباید به شنا در سطح بسنده کنیم و شیوه شیرین قرآن در برخورد با حادثهها را که ژرفاکاری و عبرت و تنبه و تذکر است، فراموش کنیم. نگاه از بیرون و حرکت به درون حادثههاي كربلا بسيار اهميت دارد.
برخورد بُرشی با کربلا و عاشورا و تنها طرح برخی قطعات این رویداد عظیم - آنهم عمدتا از منظر سوگ و مرثیه - باعث غفلت از دیگر ابعاد و اضلاع آن شده است، هرچند سوز و مرثیه و اشک، ارجمند و ستودنی است و در قلمرو روایات بدان بسیار توصیه شده است اما باید دانست که اشک، مقصد نیست؛ مقدمه گرهخوردگی عاطفی و قلبی ما با کربلا و عاشورا برای تبدیل آن به اسوه و سرمشق در زندگی است؛ چراکه ابا عبدالله الحسین (علیهالسلام) خود در کربلا فرمود: «لکُم فِیَّ اُسوه.»
نوشتن از عاشورا و حادثههاي كربلا، گشودن پنجرهای تازه برای تماشا و ادراک زیباترین و باشکوهترین تابلوی هستی است؛ تابلویی که زینب (سلاماللهعلیها) در کلام کوبنده خود در مجلس بیداد عبیدالله بن زیاد، آن را نمایاند و شناساند که «و الله ما رأیتُ إلا جمیلا»، به خدا من جز زیبایی در کربلا ندیدم.
خداوند چشمهای ما را بصیرت زینبی عنایت کند تا کربلا را زیبا و عمیق و روشن در قاب قلبمان و در متن زندگیمان جستوجو کنیم.
محمدرضا سنگري
هفته نامه پنجره
* حوادت روز عاشورا
ابن قولویه از امام صادق (ع) نقل مي كند: حسین بن علي (ع) صبح روز شهادتش با یاران خود نماز خواند و فرمود 'گواهي مي دهم كه به شهادت شما اجازه داده شد. پس اي گروه! تقوا داشته باشید و مقاومت كنید.'
* امام قاتل خود را در خواب می بیند
ابن اعثم گوید: سحرگاهان امام حسین (ع) را خوابي مختصر ربود و چون بیدار شد فرمود 'مي دانید هم اینك در خواب چه دیدم؟ سگ هایي را دیدم كه بر من حمله آورده اند و مرا مي درند. در میان آنها سگ خال خالي بود كه بر من بیشتر حمله مي آورد. فكر مي كنم آن كه قاتل من است؛ مردي لك و پیس دار از این گروه است.'
امام سپس فرمود: پس از آن جدم رسول خدا را دیدم كه با گروهي از اصحاب خود بود و به من مي فرمود پسرم! تو شهید آل محمدي. آسمانیان و ملكوتیان مژده آمدنت را مي دهند. شبانگاه امشب مهمان ما خواهي بود. بشتاب و تاخیر مكن. اینك این فرشته توست كه از آسمان فرود آمده تا خون تو را در شیشه اي سبز بگیرد. این خوابي بود كه دیدم. آن لحظه فرا رسیده و زمان كوچ از این دنیا نزدیك شده است و شكي در آن نیست.
ادامه در ادامه مطلب
ادامه مطلب
بزرگی با اشاره به این که انحرافات و بدعت ها به اساس عزاداری حسینی ضربه می زند، به بیان خاطره ای از آیت الله میرزا جواد تبریزی پرداخت و گفت:
استادمان روزی از دست یکی از مداحان در روی منبر گریه کرد و فرمودند « برخی از مداحان می آیند و می گویند که مثلا من سگ حسینم!
مگر امام حسین (ع) سگ می خواهد! اباعبدلله (ع) انسان هایی مثل حبیب، مسلم بن عقیل ، علی اکبر، عباس بن علی و ... می خواهد ؛ کسانی که عارف به دین باشند و به معنای حقیقی انسان باشند. همه ما هم باید به چنین الگوهای راستینی تأسی کنیم و سعی نماییم نه در حرف و شعار، بلکه در عمل، امام حسینی باشیم و مهم تر این که حسینی باقی بمانیم.
.......
به تعبیر استاد شهید مطهری در روزگار کنونی ما باید برای دروغ هایی که به امام حسین(ع) بسته اند، گریه کنیم !